[ad_1]

مبیشتر ما می توانیم افکار متضاد را هر لحظه در ذهن خود نگه داریم. این شرط اساسی انجام کاری است. در مواجهه با حتی پیش پا افتاده ترین کار ، اولین پاسخ من تقریباً همیشه این است که من نمی خواهم آن را انجام دهم ، به دنبال آن کارهای زیادی که می خواهم انجام شود. برای حرکت از یک حالت به حالت دیگر ، شما به نوعی آموزش داخلی احتیاج دارید – به این فکر کنید که اگر در طرف دیگر این توده باشید ، چقدر احساس خوبی خواهید داشت. تصور کنید چه اتفاقی می افتد اگر من فقط دست از انجام کارها بردارم. چه نوع شخصی نمی تواند بشقاب ها را اداره کند و غیره – این هفته گذشته با اخبار مربوط به واکسن AxoZeneca از آکسفورد ، به ویژه با شرارت آغاز شد. سه افکار مخالف به ذهن خطور کردند: سرانجام پایان همه گیری آشکار شد. نرخ عفونت همچنان افزایش می یابد و بسیاری از مردم می میرند. و شرم آورترین چیز این است که من مطمئن نیستم که آماده ام تا به دنیا برگردم.

تقریباً به طور حتم یک کلمه پیچیده در آلمانی برای پیش بینی نوستالژی آینده وجود دارد. فرد آن را کاملاً در کودکان احساس می کند. من در حال مشاهده مراحل اول خود هستم ، و احساس خسارت احساس ضرر می کنم: این اطمینان که در دوره نامشخصی در آینده این دوره قسمت های عظیمی از هارد دیسک من را اشغال خواهد کرد. من برای آنچه آمده و رفته است ناراحت خواهم شد. من می دانم که شدت این دوره ، که بیشتر از آن برای مبارزه بدون سقوط به مبارزه ادامه می دهد ، در فاصله 10 یا 20 سال متفاوت به نظر می رسد.

احساسی که ناشی از پیش بینی سال آینده و از سرگیری اجتناب ناپذیر چیزی مانند زندگی عادی است. چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود دارد: اینکه بتوانم سفر کنم و دوباره خانواده ام را ببینم. لذت های ساده ای مانند ملاقات با دوستان برای یک نوشیدنی بدون تعجب اینکه آیا من را خوشحال می کند؟ فرزندانم برای رفتن به مدرسه ؛ خواندن اخبار بدون توجه به آمار کشته شدگان و تصویر افرادی که به تنهایی در بخشهای کوید می میرند

اما در زیر آن چیزی وجود دارد که به عنوان ترس مبهم است. شاید افرادی باشند که هر روز صبح از رختخواب بیرون می پرند و در طول روز شاد و سرخورده غواصی می کنند. کسانی – قطعاً اکثریت – وجود دارند که هرگونه تعامل با لیست کارها به مذاکرات اولیه عظیم درباره عدم اطمینان نیاز دارد. در طی یک بیماری همه گیر ، آواز آژیر در مورد قرارهای لغو شده ، سفرهای صفر ، فرصت های بی پایان برای جلوگیری از افرادی که دوست ندارید ، و یک قبضه حقوقی روزانه برای دوش گرفتن ، وحشتناک ، گمراه کننده ، افسرده کننده و مستعد هراس است. اما بیایید این را بپذیریم: برخی از جنبه های آن نیز تحقق و افراط در رویاهای وحشیانه ما است.

یکی از دوستان روز گذشته در متنی برای من نوشت: “من می خواهم در کنار افرادی باشم که نمی خواهند صحبت کنند” – ما با تلفن صحبت نمی کنیم. به تلاش بیش از حد نیاز دارد – و من منظور او را دقیقاً فهمیدم. چند روز بعد ، قرار ملاقات شغلی Zoom برایم پیش آمد ، تحمیل وحشتناکی که به من احتیاج داشت عمیق بکشم و چهره شاد را به بازی برگردانم ، در حالی که به من اجازه می داد موهای شسته نشده ظاهر شوم. شرکت کننده دیگر کمتر از پنج مایل با بروکلین فاصله داشت و این واقعیت که مجبور نبودم سوار مترو شوم تا ببینم او یک هدیه کوچک از طرف خدا بود.

جنبه این درگیری – من می خواهم به زندگی قدیمی خود برگردم. من نمی خواهم به زندگی قدیمی خود برگردم – این فقط غیر اجتماعی است. امروزه ، من بارها و برنامه های تلویزیونی و فیلم هایی را با وحشت انعکاسی در میخانه های شلوغ که هیچ کس ماسک نمی پوشد ، تماشا می کنم. یک سال زندگی دردمند ناشی از ابتلا به بیماری مهلک به یک احساس آسیب پذیری کلی منجر شد که هیچ ارتباطی با بیماری همه گیر نداشت. تصور اینکه اکنون برای انجام وظیفه 3000 مایلی فرزندانم یک پرواز 5 ساعته را آغاز کرده ام غیرقابل تصور است. اگر هواپیما سقوط کند چطور؟ (من همیشه فکر می کردم که اگر هواپیما سقوط کند چه اتفاقی می افتد ، اما قبل از همه گیری می توانست آن را دور بزند). چگونه می توان ریسک کرد وقتی که ایده خطر – چیزی که ما بیشتر وقت خود را صرف منطقی سازی می کنیم – کاملاً محقق شده و واقعی بودن آن ثابت شده است؟

همه اینها خواهد گذشت حدود یک سال دیگر ، اگر خوش شانس باشیم ، بیشتر ما طبق معمول به کار خود برمی گردیم. این دوره افسار گسیخته ، پوچ به نظر می رسد و فقط به همین دلیل دچار نوستالژی بزرگی می شود – نه به این دلیل که آنچه اتفاق افتاده خوب بود ، بلکه به دلیل منحصر به فرد بودن آن است. سال گذشته از بسیاری جهات وحشتناک بود ، اما هنوز هم ، با دانستن اینکه به موقع ما را نشان خواهد داد ، بخش کوچکی از من نمی خواهد که پایان یابد.

• اما بروکس ستون نویس روزنامه گاردین است

[ad_2]

منبع: neko-news.ir