من هرگز فکر نمی کردم که یک مرد شطرنج باشم. سپس کوید آمد و من بازی Cathartic را پیدا کردم فرهنگ


بدر ماه آوریل ، ماه ها قبل از اینکه سریال Netflix The Queen’s Gambit باعث ایجاد شور و شوق و اجرای مجموعه های شطرنج شود ، من با یک برنامه روی تلفن خود شروع به بازی شطرنج کردم. این برای من چیز عجیبی بود ، زیرا هرگز فکر خودم را کسی نکرده ام که هرگز در شطرنج تبحر دارد. هر بار که کسی را بازی می کردم ، تقریباً بلافاصله ضرر می کردم ، احساس ناامیدی و کسل شدن می کردم. حدس می زنم دوست داشتم اینطور فکر کنم چون من یک آدم راست مغز شهودی هستم ، نه یک توطئه گر یا برنامه ریز. و بنابراین بیشتر زندگی ام از شطرنج اجتناب کردم. اما چیزی در مورد آوریل ، با کوید -19 خشمگین و محاصره نیویورک ، مرا به میدان جنگ فرستاد.

من قبلاً هرگز متوجه این موضوع نشده بودم است میدان جنگ. بازی شطرنج مانند این است که شما را به یک قسمت از بازی تاج و تخت سوق دهند. همانطور که شب در رختخواب دراز کشیدم ، ناتوان و ترسیده از طاعونی که در شهر بیداد می کرد ، زندگی هزاران نفر و سپس دهها هزار نفر را از بین برده بود ، مانند یک بازی وحشی که نیزه آن را کنترل می کرد ، در آن طرف میدان پیشرفت کردم. بعضی اوقات در تصورات من بودیکا ، ملکه افسانه ای مو قرمز در قرن اول بودم که علیه مهاجمان روم جنگ می کرد. دوست داشتم بشنوم تنه از برنامه زمانی که قطعه من فرود خواهد آمد ، بیرون کشیدن یک حریف. شطرنج یک مبارزه است. و هیجان انگیز است.

بازی شطرنج باعث شد تا در مورد برادرم دنی ، که در سال 2005 در 46 سالگی بر اثر حمله صرع درگذشت ، زیاد فکر کنم. احساس می کنم در طی چند ماه گذشته دنی را بهتر از هر زمان دیگری که با ما بود شناختم. دنی قهرمان شطرنج دبیرستان بود. از حدود 14 تا 18 سالگی ، او شیفته شطرنج بود. او هر روز از مدرسه به خانه می آمد و با دوستانش اریک یا هیو در اتاقش می نشست و بازی های شدید شطرنج را با یک ساعت شطرنج که او را همراهی می کرد انجام می داد. می شنیدم که ساعت را می زدند و فریاد می زدند – گاهی با مشاجره ، گاهی با خوشحالی. فقط فکر می کردم آنها عجیب هستند. آنها بود عجیب. آنها پسران درخشان ، اعصاب و روحانی بودند. در مراسم تشییع جنازه دنی ، که در فلوریدا برگزار شد (جایی که ما متولد و بزرگ شدیم ، اگرچه او بیشتر زندگی بزرگسالی خود را در لس آنجلس گذراند ، جایی که در صنعت فیلم سازی کار می کرد) ، بسیاری از مردم در مورد چگونگی دنی صحبت کردند باهوش ترین مردی است که من تاکنون شناخته ام.

اما همیشه اینقدر باهوش نیست. دنی زندگی بسیار سختی داشت و اکنون می بینم که دبیرستان احتمالاً برای او سخت بوده است. او متفاوت بود. ضعیف بود او یک مورد آکنه وحشتناک داشت. او دائماً با پدر ما ، که دیوانه وار از او انتقاد می کرد ، غالباً بدون دلیل خوبی درگیر بود. (آنها از بسیاری جهات بسیار شبیه هم بودند.) حالا می بینم شطرنج فرار دنی بود. شطرنج دیگر لازم نبود پسر سخت او باشد – او یک شوالیه بود ، یک پادشاه. او داشت برنده می شد. او قدرتمند بود. و او با استفاده از مغز زیبای خود یکی شد.

پس از چند ماه بازی شطرنج – ابتدا در مقابل برنامه و سپس در برابر بازیکنان گمنامی که می توانید بصورت آنلاین با آنها تماس بگیرید – من احساس آمادگی کردم تا در زندگی واقعی با یک شخص واقعی بازی کنم. من شروع کردم به برنده شدن! (خوب ، گاهی اوقات.) بنابراین از دخترم که 20 ساله است و با من زندگی می کند خواستم که بنشیند و بازی کند. او در چهار حرکت مرا کتک زد. شگفت زده شدم! چگونه هنوز مکیدم؟ اما من همچنین احساس غرور کمی کردم و فکر کردم که اگر برادر من دنی همه اینها را پیدا کند چقدر خنده دار خواهد بود. او کسی بود که برای اولین بار بازی شطرنج را به من آموخت ، اگرچه خیلی زود از ناامیدی من بی تاب شد. حالا من ، دخترم و من اغلب با هم بازی می کنیم و بعضی اوقات ، با یادآوری تمام چیزهایی که او به من آموخته است ، در مورد برادرم دنی ، به او می گویم. این روش خوبی برای گذراندن قرنطینه است.


منبع: neko-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>