[ad_1]

Fیا چهار سال پیش ، دونالد ترامپ و حزب جمهوری خواه تقریباً روی هنجارهای دیرینه دموکراسی آمریکا سوار شدند. آنها به حد قانونی کاری که می توانند انجام دهند (و گاهی فراتر از آن) رسیده اند. آنها به همان اندازه که مخالفت را غیرقانونی اعلام کرده اند ، غفلت نکرده اند. در واکنش و در برابر قطب شدید ملی ، سیاستمداران و کارشناسان خواستار اعتدال ، مهربانی و خیر عمومی هستند. یکی از بزرگترین حامیان این نگرش جو بایدن رئیس جمهور منتخب است که در سخنرانی پیروزی خود گفت: “ما باید از دشمنان با دشمنان خود دست بکشیم. ما دشمن نیستیم. ما آمریکایی هستیم. “اکنون که ترامپ باخت ، بازماندگان سیاسی جمهوری خواه می توانند برای پیوستن به گروه کر عجله کنند.

بایدن ، متعهد به بازگرداندن “عادی” ، احتمالاً از احتمال بازگشت به روزهای خوب یک حزب دو جانبه دلخوش خوشحال خواهد شد. دایان فینشتاین پیش از این پیشگویی کرده بود ، وقتی از لیندسی گراهام برای “رهبری” خود در روند آشکارا غیرقانونی تأیید امی کونی بارت تشکر کرد و به معنای واقعی کلمه یکی از بدترین نادرست های ترامپ را در آغوش گرفت. طی دو تا چهار سال آینده ، اعتدال سیاسی ممکن است یک آژیر ویژه وسوسه انگیز برای یک رئیس جمهور دموکرات ضعیف باشد که ممکن است سنا را کنترل نکند یا اکثریت قاطعی در مجلس نمایندگان داشته باشد.

اگرچه مسئله اینجاست: “کار در آن طرف راه” به خودی خود ایده آل نیست. اگر انتظار داریم که سیاست به عنوان یک دنباله رو بی طرفانه در جهت منافع عمومی به نظر برسد ، یا اگر فکر می کنیم اگر همه ما از قوانین پیروی کنیم ، اتفاق نظر حاصل می شود ، همانطور که نویسنده نومحافظه کار آن اپل باباوم پیشنهاد می کند ، مطمئناً بارها و بارها ناامید خواهیم شد. بلکه باید یاد بگیریم که بین شکل های درگیری سیاسی دموکراتیک و غیر دموکراتیک تفاوت قائل شویم – و افراد درگیر را به درستی تحریم کنیم.

قطبش داده نمی شود. فرهنگ به طور خودکار سیاست را تعیین نمی کند؛ این سرنوشت ما نیست که در مورد همه موارد مربوط به تضادهای کلیشه ای بین “کشور پرواز” و “سواحل لیبرال” بحث کنیم. برخی از دانشمندان علوم اجتماعی دوست دارند سیاست را به روانشناسی تقلیل دهند. آنها استدلال می کنند که افراد به شدت با “قبیله گرایی” یا به تعبیر کمتر مودبانه با گروههایی که از یکدیگر متنفرند ، ارتباط دارند. این درست نیست. در واقع ، چنین گزارش هایی به طرز عجیبی غیرسیاسی و همچنین غیر تاریخی هستند. آنها نمی توانند توضیح دهند که چرا ، اگر قبیله گرایی سرنوشت جهانی ما است ، به نظر می رسد برخی از دموکراسی ها به طور معجزه آسایی از آن اجتناب می کنند ، و چرا برخی بدون جنگ های فرهنگی بی پایان ، حتی اگر اختلافات داخلی آنها کمتر از ایالات متحده نباشد ، مدیریت می کنند.

قطبش یک واقعیت عینی نیست. این یک پروژه سیاسی جناح راست است ، و آخرین ، نه مهمترین ، این یک تجارت بزرگ است – فقط به میلیونرهای بحث نگاه کنید. پوپولیست های راست گرا این اختلاف را عمیق تر می کنند و تمام مسائل سیاسی را به موضوعات وابستگی فرهنگی تقلیل می دهند. آنچه آنها را متمایز می کند ، انتقاد آنها از نخبگان نیست ، بلکه این پیشنهاد موذیانه است که هر شهروند بخشی از آنچه سیاستمداران معمولاً “افراد واقعی” می نامند نیست. ترامپ به چهار نماینده كنگره گفت كه به خانه های خود در شیعیان برگردند. کلاهبردار او جیم جردن توییت که “آمریکایی ها آمریکا را دوست دارند. آنها نمی خواهند محله های آنها به سانفرانسیسکو تبدیل شود. “

این استراتژی برای جمهوریخواهی که سیاست های اقتصادی او کاملاً با آنچه اکثریت قریب به اتفاق آمریکایی ها واقعاً ناسازگار هستند ، به اندازه کافی خوب کار کرده است. برای یک حزب مخالف اکثریت پوپولیسم پلوتوکراتیک ، تحریک افرادی که دیدگاه آخرالزمانی دارند “آمریکای واقعی” توسط مردم سیاه و قهوه ای نابود می شود ، یک الحاق نیست ، بلکه سازوکار اصلی عنصر خشم و شکایت است که توسط منابع 0.01 خرد شده است ٪ سر و صدای این دستگاه مردم را به طور م fromثر از سیاست های پلوتوکراتیک که اکثر آمریکایی ها ناخوشایند می داند ، منحرف می کند.

حزب گرایی شدید به خودی خود علامت سیاست های گیج کننده نیست. برعکس ، اگر اختلافات و اختلافات عمیقی نداشتیم – که تا زمانی که در جامعه آزاد زندگی می کنیم اجتناب ناپذیر است – ما به دموکراسی احتیاج نداریم. مشکل وقتی بوجود می آید که اختلاف نظر به بی احترامی تبدیل شود. بی احترامی فقط به معنای مودب بودن نیست. این به معنای انکار وضعیت برخی از شهروندان است – و به عنوان یک گام بعدی منطقی ، تلاش فعال برای محروم کردن از حق افراد. جمهوری خواهان در حال کار بر روی شرایطی هستند که ترکیبی از سرکوب آرا و آنچه فیلسوف کیت مان آن را “تهاجم افراطی” خواند – اقدامات ارعاب سیاسی خصوصی که به صراحت مورد تأیید ترامپ است – از قدرت سیاسی و اهمیت بسیاری از آمریکایی ها می کاهد به گونه ای که به نفع حزب جمهوری خواه است.

هیچ یک از اینها به معنای خارج بودن فرهنگ از درگیری های دموکراتیک نیست. البته همیشه مشخص نیست که مثلاً سقط جنین واقعاً چگونه به “فرهنگ” ارتباط دارد. اما حتی اختلافات عمیق اخلاقی را می توان در یک دموکراسی حل کرد – به شرطی که هم پیروزان و هم افراد مغلوب ، فرصت دیگری برای جنگ داشته باشند. بر خلاف خوشحالی میچ مک کانل ، بازندگان نه تنها “به خانه خود می روند” ، بلکه برندگان را نیز مسئول می دانند و گزینه های سیستمی منظمی را تدوین می کنند. دموکراسی همیشه فکر دوم را ممکن می کند. تنها زمانی که مخاطرات کاملاً وجودی یا مذهبی می شوند ، جامعه با یک مقدار صفر درگیر نبرد با زمین سوخته می شود.

چه می شود اگر بازی خشن در سیاست – نه زیبا ، بلکه نامشروع – به یک بازی واقعا ناعادلانه تبدیل شود؟ برخی از نظریه پردازان معتقدند که کشور بازنده باید خود را به نام حفظ دموکراسی بیشتر به عنوان یک کل فدا کند. اما همانطور که آندریاس Schedler ، دانشمند علوم سیاسی ، می گوید ، دموکراسی نمی تواند به معنای تقسیم سیاست بین اشرار و اشرار باشد. نظریه پردازان بازی به ما می گویند که می توانیم با پاسخ دادن به هر تیت با یک تیت ، انطباق مناسب را برقرار کنیم. اما پاسخ بی عدالتی با بی عدالتی می تواند منجر به مارپیچی نزولی از هنجارها شود. مبارزه با آتش با آتش می تواند خانه را به طور کلی بسوزاند.

بسیار مهم است که درک کنیم همه موارد نقض هنجارها در درگیری های سیاسی یکسان نیستند. هر اختراع نام مستعار توهین آمیز در توییتر نباید با همان کودکی پاسخ داده شود (که اکنون حتی ترامپيست ها از آن خسته شده اند). بهترین پاسخ برای ظلم به رای دهندگان ما این است که به نوعی از چریک های طرف مقابل پرهیز نکنیم. انتقام مکانیکی “حتی برای بعضی اوقات” – حتی گاهی اوقات از نظر عاطفی رضایت بخش است – باید به نفع آن باشد ، می توان حفظ دموکراسی یا حتی تقویت دموکراسی نامید: متقابل: اقداماتی که طرف مقابل دوست نخواهد داشت ، اما می تواند اصول توجیه شده توسط دموکرات های واقعی: مانند دادن دولت به دی سی و پورتوریکو یا لغو کالج انتخاباتی.

البته ، مک كانل این پیشنهادات را به عنوان یك قدرت گرفتن تلقی می كند. با این حال ، یک حزب در تلاش برای ایجاد اکثریت های جدید در مقابل تصرف ساده نهادهای مخالف اکثریت مانند دادگاه عالی و اتکا به آرا what آنچه لیندسی گراهام زمانی “پسرهای سفید عصبانی” نامیده بود ، از رقابت برای انتخاب رای دهندگان جدید استقبال می کند. نبردهای صادقانه چریکی می تواند دموکراسی را بازگرداند ، نه دعوت کیچ به وحدت و دو جانبه بودن.



[ad_2]

منبع: neko-news.ir